Saturday, April 26, 2003

٭ خب این هم از این روزهای ما

Come and hold my hand
I wanna contact the living
Not sure I understand
This rope I've been given
I sit and talk to God
And he just laughs at my plans
My head speaks a language
I don't understand

I just wanna feel
Real love fill the home that I live in
Cos I got too much life
Running thru my veins
Going to waste
I don't wanna die

But I ain't keen on living either
Before I fall in love
I'm preparing to leave her

خب این هم از کار من
نشسته ایم مثل دزدها چت میکنم مثل دزدها تلفن حرف میزنم
مثل دزدها کانکت میشم
و مثل دزدها میترسم
ضربه ای که مرا نکشد رشدم خواهد داد

روزها یکی پس از دیگری میگذرد و بی هدف و سرگردان وقت میکشی وقت میکشی وقت

Cos I got too much life
Running thru my veins
Going to waste

و اینجاست که فشار راحس میکنی
ضربه ای که مرا نخواهد کشت

به قول فرانکل هر موقعیت از زندگی فرصتی طلایی است که به انسان امکان دست و پنجه نرم کردن میدهد . گره ای بدستش میدهد تا شانس گشودن آنرا داشته باشد.

حس میکنم دارم حدر میروم اما آیا واقعا باید کسی به من کمک کند تا از اتلاف این انرژی و زمان گرانبها جلوگیری شود
تنش تنس و اضطراب
فکر و خیال و نگرانی و افسردگی
خب راستش از این خوشم نمی آد یعنی هیچکس نباید از این خوشش بیاد

در حال حاضر خیلی خسته و عصبی هستم و اصلاحس نوشتن ندارم و بهتر اینه که کمی استراحت کنم



...............................................................................

Wednesday, April 23, 2003

٭ خب از چي بگم ؟
امشب شب جالبي بود. يعني شب خوبي بود. چقدر کنار گذاشتن ترس خوبه ! چه لذتي به آدم دست ميده واقعا که عاليه!
آدم سبک ميشه و بعدش واي که چه احساس خوبي چه احساس لذت بخشي
کي بود ميگفت که رابطه يه جور بازي که اون که توش با قدرت و اعتماد به نفس بيشتر وارد ميشه برنده است ؟
آهان يادم اومد بهروز پاکشير
ميترسم
ازاين ميترسم که من دستخوش احساسات يه تصميمي گرفته باشم که بعدا پشيمون بشم
و اين کاريه که واقعا انجامش‌ آدم رو داغون ميکنه
ميترسم من اوني که بايد نباشم و بعدش اون وقته که ...
من امشب بامداد ۳ ارديبهشت سال ۱۳۸۲ پيشنهادم رو به طناز دادم دلم رو به دريا زدم بخش زيادي از حرفام رو بيرون ريختم و اون از من پرسيد که تو چرا منو دوست داري
راستي بگم که اين ماجرا از کجا شروع شد!!!‌ از اينکه طناز گفت يه بازي هست که خيلي باحاله و من که کف کردم تو هم بازي کن و ببين که چه باحاله !
تو ايميلم بازي هست و جوابهاي من اينا بود
۵
۷
طناز
مامان
نيوشا
بابا
مريم
Carlos Santana - Nothing at all
Liberty X - just a little
J-Lo - All i have
باران مي‌بارد امشب - اميد


جوابهاي طناز اينا بودن
۵
۹
??? (ali...)
مامان
گلي
بابا
حسين
dreaming of you - :Selena
wont get any better marc anthony
offaith david charet charvet charet !
به هر حال اينجوري بود
بعدش هم طناز اول نگفت که اون ؟؟؟ ها کي بود و بعد از کلي اصرار هم گفت که ali...
خلاصه اينجوريا بود
بعدش بهش زنگ زدم و درست يک ساعت و سه ربع باهم حرف زديم خيليه نه ؟
تو اين مدت خيلي چيزا گفتيم و خلاصه من پيشنهادم رو بهش گفتم و اون گفت که اون هم چند تا فانتزي داشته که واقعا از فانتزي هاي من فانتزي تر بودن
بقيه اش رو بعد ا مينويسم
برم بخوابم ساعت يه ربع به ۶صبح است


...............................................................................

   
 
 

home